www.equal.blogfa.com
هشت مارس امسال رنگ و بويي متفاوت داشت. در كنار دلهره و اظهراب، نويد بخش روزهاي بهتري است كه بايد همچنان دل نگران و منتظرش بود. روزهايي كه قطعا خواهد آمد و هزينه هايش را بيش از پيش بر جنبش رو به جلوي زنان ايراني تحميل خواهد نمود .
مي شد تصور كرد كه امسال متفاوت تر از سالهاي پيش به استقبال روز زن خواهيم رفت . شواهد از اين امر حكايت مي كرد ولي كمتر كسي تصور برخوردي به اين گستردگي را داشت .
در طي يك سال اخير جنبش زنان _علي رغم فضاي راكد و بي انگيزگي موجود _ سال بسيار پر باري را پشت سر گذاشت. تجمع پارك دانشجو ( 8 مارس سال قبل ) تجمع ميدان 7 تير (22 خرداد امسال ) تشكيل كمپين هاي مختلف به خصوص كمپين يك ميليون امضا و در كنار آن كمپين ضد سنگسار و ورود زنان به ورزشگاها،تلاش براي تدوين منشور زنان با عنوان منشوري براي برابري و همچنين تلاش زنان فعال براي رهايي زنان و دختراني كه در مرز اعدام و يا سنگسار قرار داشتند و افزايش حساسيت هاي بين المللي و در نتيجه توقف بسياري از احكام غير انساني از مهمترين دستاوردهايي است كه جنبش در يك سال اخير داشته است .
در كنار اين فعاليت ها ،برخوردهاي خشن روزهاي 18 اسفند و 22خرداد، بازداشت و تهديد فعالين حقوق زنان وجلوگيري از خروج آنها و در نهايت دستگيري هاي وسيع و گسترده ،تنها مي تواند نشانه هاي از ريشه گرفتن اين جنبش باشد . جنبشي كه در آغاز نه تنها ناديده گرفته مي شد بلكه از جانب دوستان نيز انكار مي گرديد .
يكي از دوستان وب لاگ نويس در مطلبي كه به اين مناسبت نوشته بود به نكته اي جالب اشاره كرده بود .به اين عنوان كه هر جنبشي سه مرحله را پشت سر مي گذارد و برخورد حاكميت در مقابل جنبش هاي اجتماعي در سه فاز صورت مي گيرد . دور اول انكار و ناديده انگاشتن است . دور دوم برخورد ،تهديد و ارعاب و در نهايت دور سوم امتياز دهي. به زعم ايشان جنبش زنان در حال حاضر در فاز دوم قرار دارد و بايد تا رسيدن به فاز سوم و گرفتن امتياز مقاومت كند .
شايد بتوان از اين مساله اين گونه نتيجه گرفت كه در حال حاضر جنبش زنان بايد هزينه بدهد،بر سر خواسته هايش ايستادگي كند و بهايش رابپردازد .
در حال حاضر ،شادي صدر و محبوبه عباسقلي زاده همچنان در اوين به سر مي برند و بهاي اعتقاداتشان را مي پردازند. كساني كه به راه رفته و باورهايشان يقين دارند و با يقين پاي در راه انتخابي شان گداشته اند ولي آيا اين مساله درباره زنان جوان تري كه به اين سطح از باور نرسيده اند مصداق دارد؟ سوالي كه مطرح مي شود اين است كه چه كنيم آنچه كه بر سر جنبش دانشجويي آمد بر سر جنبش زنان نيايد و چه تدبري بينديشيم كه در پس هزينه هاي بالا ريزش نيروي كمتري داشته باشيم و همچنان رو به جلو حركت كنيم .
بعد از برخوردهاي هفته هاي اخير و برخوردهاي شديد صورت گرفته ،احزاب و گروهها و افراد سياسي با انتشار بيانه و ارسال نامه اين گونه برخوردها را محكوم كردند . اين گونه اقدامات علاوه بر اين كه مويدي براي تائيد مسايل مطرح شده در بالاست، باعث شده دسته ها و رسته هايي كه تا پيش از از اين در بهترين حالت به محكوم كردن شفاهي و تلويحي اين گونه برخوردها مي برداختند امروز با صراحت و شفافيت بيشتري از حقوق انساني زنان سخن گويند .
شايد اين مساله( حمايت جريان هاي سياسي ) هزينه هايي مقطعي را به جنبش تحميل كند ولي قطعا هزينه هاي تحميلي بيش از فايده هاي احتماعي نخواهد بود. بايد بپذيريم كه جنبش زنان بيش از هر حركت و جنبش ديگري فراگير است . جنبشي است كه در درون خانه ها جاي دارد _ يا مي تواند داشته باشد _ و جامعه تنها در صورتي مي تواند به دموكراسي واقعي برسد كه اعتقاد به برابري انسانها، به دور از جنسيت و قوميت ،در دل و جان احاد مردم ريشه بدواند .
درواقع گسست جنبش زنان از ساير حركت هاي سياسي اجتماعي نه ممكن است و نه منطقي. بلكه ارتباط و بهره برداري مناسب و در عين حال حفظ استقلال لزوم تداوم اين حركت نو پا محسوب مي گردد.
نمي دونم درسته يا غلط . شايد به نظر خيلي ها غلط باشه ولي من هميشه اين جور بودم و فكر مي كردم اين جوري برام بهتره ،هميشه با خودم گفتم رابطه بايد بر محور انسان بودن شكل بگيره ،نه هيچ مساله ديگه اي ...
تصور كنيد آدم يه هو چشم واز كنه و ببينه انگار تمام مدت تو خواب خرگوشي بودي ... و همه روابط دور و برش بر اساس جنسيتت شكل گرفته در حالي كه نمي ديدتشون .
براي تويي كه ادعا مي كني ادم ها رو بدون زن يا مرد بودنش بايد انسان ببيني . مي بيني كه هميشه زن ديده شدي و بر اساس كليشه ها تعريف شدي . هميشه خواستن زن باشي _ نه اين كه زن بودن مشكلي داشته باشه .تمام عمرم حتي يه لحظه از اين كه زن هستم نه گله مند بودم نه شاكي _ رفتارهايي باهات مي شه كه جنسيتت رو نشانه مي ره و برخوردهايي صرفا به خاطر زن بودن بهت تحميل مي شه .
تو اداره تمام تلاشت اينه كه تمايزات رو به حداقل برسوني، تلاش مي كني با با بچه هاي خدمات ،راننده ها و مهندس هاي ... به زبون خودشون حرف بزني ، مي خواي باهاشون ارتباط بگيري ،تاجايي كه كارا بهت مربوط مي شه انجام مي ديشون ، از زير كار در نمي ري و حتي گاهي وقتا از اون ور بوم مي افتي . اما انگار نمي شه. حرف ها، نگاه ها و مسايلي كه برات پيش مي آد مدام بهت يادآوري مي كنه كه تو يه زني توي دنياي كاملا مردونه ...«به يه زن 8 روز ماموريت نوشتي ؟ 4 روز از سرش هم زياديه !!!»
فكر مي كني تو جمع دوستات راحتي، فكر مي كني همون جور كه هستي پذيرفته شدي ولي تا به خودت مي آي مي بيني . نقطه اشتراك خيلي از بحث ها و حرف و حديث ها بودي انگار محوري غير از تو نبوده كه تو جمع هاي عمو مردكي شون !! ازش حرف بزنن . چقدر راحت به خودشون حق دادن، درباره پوششت،رفتارها و برخودات ،تفكرات و نوشته هات و حتي دوستات و روابط بيروني ات نظر بدن .دلت از هرچي جمع روشنفكريه به هم مي خوره
مي خواي از همه اينا فرار كني ولي نمي شه .همه جا آسمون به همين رنگه . نكن ! نرو !نگو ... مواظب باش تو يه زني !تو آسيب پذير تري ! ممكنه مردم چيزي بگن .ممكنه نظرشون نسبت بهت عوض شه. تو محكومي خودت رو رفتارهات رو و باور هات و سانسور كني ...
يه دوستي مي گفت ميترا همه چي رو زيادي براي خوذش بزرگ مي كنه . نمي دونم شايد راست مي گه .
عصر جمعه همراه با دوستان به قبرستان ظهیرالدوله رفتیم.خاکی که پذیرای بسیاری از بزرگان و سلطنه ها و دوله های این مملکت است .
با وجودی که اهل ذوق و هنر نیستم ولی حضور بر مزاربزرگانی که حق زیادی بر گردن فرهنگ و هنر این سرزمین داشتند و احتمالا دارند و فضای قدیمی به همراه آواز دلنشینی که یکی دوستان سر داده بود حس زیبایی را در درونم بیدار می کرد .
ملک الشعرا بهار،میرزاده عشقی،ایرج میرزا، روح اله خالقی، رهی معیری، داریوش رفیعی، فروغ فرخزاد و قمرالملوک وزیری .
از هر کدام از این بزرگان نکات بسیاری شنیده و دانسته های نسبتا زیادی از آنها داشتم .در این میان از قمرالملوک وزیری هیچ نمی دانستم.آنچه درباره قمر شنیدم ،برایم جذابیت بسیاری داشت.
قمرالملوک وزیری فرزند کلنل علینقی خان وزیری و نوه زن بزرگ تاریخ ایران ،بی بی خانم استرآبادی ،در 10 سالگی به تشویق پدر بی حجاب به صحنه رفت ،در دوره ای به عنوان خواننده دربار، مجالس بزرگان و ادبا و ا هل ذوق و هنر مطرح گردید و در اوج خفقان رضا شاه به مخالفت با او پرداخت به طوری که در مقطعی صفحه های موسیقی اش ممنوع شد و دارندگانش زندانی شدند. او جایزه از اهدائی رضا خان را به شاعری که به خاطر ابراز عقیده و شعر گفتن به زندان افتاده بود و از شعر گفتن منع شده بود هدیه کرد . او از وضعیت زنان سرزمین خودش نیز غافل نبود به طوری که در تصنیف دختران ایران تا به کی تحمل ... به وضعیت زنان ایرانی اعتراض کرد. او همچنین در طول زندگی اش به فعالیت های خیریه پرداخت هر چند خودش در فقر و تهی دستی مادی درگذشت .
زمانی که دوستم آواز مرغ سحر را_ که قمر برای اولین بار در تاریخ موسیقی ایران خوانده _ بر سر مزارش می خواند، ناخودآگاه به یاد رئیس دانشکده علوم اجتماعی علامه افتادم. عکس العمل او زمانی که عکس قمر را در نمایشگاه تاریخ فراموش شده که به مناسبت هشت مارس برگزار کرده بودیم، دید گفت « عکس این زن رو چرا زدید ؟» جواب ساده ما او را قانع نکرد برای او هنرمند بودن و توانائی های این زن ملاک نبود.با پرخاش گفت « او هنر های دیگه ای هم داشت می دونید ... »
در نهایت مجبور شدیم عکس بانوی بزرگ موسیقی ایران را از نمایشگاه تاریخ فراموش شده زنان حذف کنیم و او ،فعالیت هایش را در تاریخ مردانه این سرزمین به صندوفچه فراموشی سپاریم .
خیلی وقته ننوشتم می ترسم نوشتن یادم رفته باشه تو این مدت بیشتر از هر کسی باخودم درگیر بودم وتو فاز “که چی مثلا “سیر می کرد بی انگیزه تر از هر وقت دیگه و بی برنامه تر از خود زندگی. شاید اول نمی خواستم غیبتم اینقدر طولانی بشه فقط می خواستم یکی دو هفته به خودم فرصت بدم تا فکر کنم .
به زندگی، به آینده، به باور هام. به انتقادهایی که ازم می شه و حتی ...
اما این ننوشتن خیلی طولانی شد و به بی انگیزگی و سردرگمی ام دامن زد. دارم سعی می کنم دوباره بنویسم ؛تلاش هایی محدود برای فاصله گرفتن از رخوت و سستی
***
سعی دارم به خیلی از سوالهای خودم جواب پیدا کنم . می خوام این جستجو هام با نوشتن همراه باشه تا علاوه بر کار گرفتن از ذهن و استدلال خودم ، از این فضا برای استفاده از نظرات دوستان و پخته شده ن ایده هام استفاده کنم .
اینکه مطالبات ما به عنوان افرادی که خودمون رو فمینیست می دونیم و حساس به مسایل زنان هستیم و کلی ادعا برای آگاهی بخشی داریم چقدر به مطالبات عام زنان در جامعه نزدیکه ؟ چقدر تونستیم نیازهاشون رو درک کنیم و از زاویه دید اونها با مسایل نگاه کنیم ؟ آیا برای حرکتمون یه استراتژی تعریف کردیم؟ نگاه زنان به ما و حرکتمون چیه و مهمتر از همه آیا نیازهای جامعه رو درک کردیم و به فراخور عمل کردیم ؟ ...
***
1-
نگاه من از ابتدای شروع کار کمپین ،نسبت به این حرکت _ علی رغم خام بودن _ مثبت بودو هست . فرایند آگاهی بخشی که در دل این حرکت وجود دارد،جذب نیروهای جوان و با انگیزه، تمرین حرکت جمعی شبکه ای، تمرکز زدایی، تعریف برنامه میان مدت و مهمتر از همه مطرح کردن بسیاری از نیازهای ملموس و توافق نسبی برای مطرح کردن برخی از خواسته ها شاید جز مهمترین محاسن و تاثیرات این کار به حساب اید . هرچند که انتقادهای بسیاری برکل این حرکت وارد است ولی با این وجود" کوشش بیهوده به از مردگی "
این حرکت در پیش برد اهدافش مشکلات زیادی رو پبش روی خود دارد ،که البته جدای از مشکلات سازماندهی و مالی و .. که تقریبا همه حرکتهای غیر حکومتی و جمعی در ایران با آن در گیر هستند، است . این حرکت علاوه بر این که حاکمیت را در مقابل خود دارد که به هر طریق از جمله در اختیار نگذاشتن محل و مجوز برای برگزاری برنامه ها و جلسات ،فیلتر سایت کمپین و احضار مبدعان حرکت و ... در برابر این حرکت جمعی عکس العمل نشان می دهد .
علاوه بر مساله فوق به اعتقاد من این حرکت نتوانسته اکثریت زنان را درگیر کند که در یک سر طیف بسیاری از زنان فعال مسایل هستند که یا از این حرکت حمایت نکرده اند و یا با وجود حمایت انتقاد های زیادی به نحوه سازماندهی و شیوه فعالیت دارند و از سوی دیگر اکثریت زنان جامعه هستند که با به علت نبود رسانه های عمومی و قدرت تبلیغی محدود کمپین یک میلیون امضا ،درگیر این مساله نشده و خود رابیگانه با این مطالبات می دانند و در خوشبینانه ترین حالت این خواسته ها را ،مطالبات زنان روشنفکری می بینند که بر سر شستن یا نشست ظرف با شوهرانشان در گیرند و آنها را کسانی می دانند که مسایل و مشکلات زنان را نمی شناسند .
از سوی دیگر جامعه رو شنفکری به صورت عام هم از این حرکت پشتیبانی نمی کند و این در حالی که برای حرکتی تا این حد زمان بر ،پشتیبانی فکری و معنوی بسیاری لازم و واجب است .
نکات فوق وجه تمایز حرکت زنان در ایران با حرکت زنان در مراکش است که از آن الگو برداری شده.یعنی حرکتی که در مراکش از سوی زنان رو شنفکر و با همگامی دولت برای مقابله با سنت گرا ها صورت گرفت در ایران سنتگرایان و حکومت را در مقابل خود می بینید از اجماعی در حمایت از خود برخوردار نیست، موانعی که پیش برد اهداف را بسیار سخت تر و هزینه بر تر می کند .
شاید بتوان در آینده شاهد تاثیر مثبت این حرکت بر ادامه روند جنبش زتان در ایران بود، تاثیری که اگر به تحقق بپیوندد به بطن جامعه راه خواهد برد ولی تا آن زمان تلاش های بسیاری برای نزدیکی هر چه بیشتر به متن جامع لازم است.
زمانی که خبر مرگ اوریانا فالاچی منتشر شد، به قدری در گیر کارها و مشغله های معمول و غیر معمول بودم، که فرصت نکردم در باره این زن بنویسم.
بهانه امروزم برای نوشتن از فالاچی، پیدا کرد کتابی گم شده است . کتابی که فکر می کردم گم شده و امروز بعد از 3 یا حتی 4 سال دوباره به دستم رسد . تا پیش از امروز هر بار به یاد این کتاب می افتادم ، خودم را به خاطر بی دقتی هایم سر زنش می کردم .
به کودکی که هرگز زاده نشد نوشته اوریانا فالاچی . هرچند این کتاب جدیدا نیز منتشر شد ولی به هیچگاه لذتی که از خواندن آن برایم به وجود آمده بود برایم تکرار نشد. عصر جمعه صفحات کاهی این کتاب کهنه را ورق می زنم و با لذتی بسیار زیاد ،سطر سطرش را می خوانم. گویی در هر کلمه اش راز زنانگی را می یافتم .
فریاد های غرور آمیز زنی طاقی را می شنوم که از مادری می گوید .
[…] چطور یک مرد می تواند احساس یک زن را که بچه ای در شکم دارد را درک کند ، مردها که حامله نمی شوند . راستی به نظر تو حامله نشدن برای مرد مزیت است یا نقص . تا دیروز فکر می کردم یک مزیت و حالا مطمئنم که نقص و بدبختی است . خیلی غرور انگیز است که آدم بتواند موجودی را دربطن جای دهد و به جای یک نفر خود را دو نفر بداند ،لحظه هایی است که حس می کنی که دنیا را فتح کرده ای و هیچ چیزی نمی تواند آرامشی را که به آن دست یاقته ای بر هم بزند ،نه درد هایی که باید تحمل کنی ،نه کاری که احیانا ترک می کنی و نه آن آزادی که بدون شک از دست می دهی ] [… دلم می خواهد دختر باشی و روزی آنچه را که من اکنون حس می کنم حس کنی ] [… .اگر دختر به دنیا بیایی خیلی چیزها را باید یاد بگیری ،اول این که باید خیلی بجنگی که بگویی اگر خدایی وجود دارد ،می تواند پیر زنی سفید مو و یا دختری زیبا و دلربا باشد . دیگر آن که خیلی باید بجنگی که بتوانی بگویی آن روز که حوا سیب ممنوعه را چید ،گناه به وجود نیامد ،آن روز یک فضیلت پرشکوه به دنیا آمد به نام نافرمانی ] [… . مادر شدن حرفه نیست، وظیفه نیست فقط حقی است از هزاران حق دیگر .
در واقع وجود سقف شيشه اي به اين معناست كه زنان در مسير شغلي خود مي تواندد فرايند ارتقا را براي خود ترسيم كنند ولي به لحاظ وجود موانع بسيار امكان دسترسي به آن براي آنها وجود ندارد .
البته بايد به اين مساله توجه كرد كه برخي از اين مسايل فردي و برخي اجتماعي است كه البته همگي ناشي از ساختار اجتماعي مي باشد .
در بعد فردي ،مساله اي كه مطرح مي شود و عمدتا زنان را در اين مقوله مقصر قلمداد مي كند اين است كه خود زنان به ارتقا شغلي كمتر علاقمند هستند و ترجيح مي دهند در رده هاي كارشناسي باقي بمانند . شايد اين انتقاد به زنان شاغل وارد باشد ولي قطعا اين مساله به آن معني نيست كه زنان قدرت و مسئوليت را دوست ندارند . اين مساله را مي توان با مسئوليت هاي بيشتري كه جامعه بر دوش زنان گذاشته و به آن اولويت داده است توجيه كرد .
اما مساله ديگري نيز مطرح شود اين است كه معمولا گفته مي شود كه بحث توانمندي مطرح است . هر كسي كه توانمند تر باشد فرصت بيشتري براي ارتقا پيدا خواهد كرد و ملاك پيشرفت توانايي است .
اين حالت در واقع ايدال ترين حالتي است كه مي توان تصور كرد ولي در حقيقت اين مساله عملا اتفاق نمي افتد .وجود باندها و خودي و غير خودي ها از يك طرف، ساختار مردسالارانه نظام اداري باعث مي شود زنان در حد كارشناسي باقي بمانند و يا در نهايت به مديريت پايه برسند .
در واقع يك زن براي رسيدن به سطح مديريت بايد بنا به گفته كاندوليزا رايس وزير خارجه آمريكا ،بايد دو برابر مردان تلاش كند و سعي كند خودش رابه اثبات برساند و شايد براي تعريف شدن در اين ساختار مردانه و براي داشتن همان فرصت هاي محدود بايد مردانه رفتار كند تا ديده شود .
- خوب شکر خدا درست هم تموم شد دیگه یواش یواش باید فکر شوهر باشی !!!
-وا نکنه باز می خوای درس بخونی دیگه بسه تورو خدا .
- 18 /19 سال برات بس نبود ؟ اخه چی از جون این کتابا می خوای؟
من نمی دونم آخه چی ربطی داره مگه همه باید شوهر کنند؟
- این حرفا رو نگو .الان نمی فهمی. نکنه خیال داری تا آخر عمرت مجرد بمونی؟ فردا که پیر شدی و از ریخت افتادی بهت می گم .
نخیر این قصد رو ندارم ولی حاضر نیستم خودم و گرفتار کنم. چرا باید به هر قیمتی تن به زندگی خونوادگی بدم . آخه مگه بقیه چه خیری دیدن که من ببینم.
-تو نمی فهمی !! تا حالا فکر می کردم فقط ضد مرد شدی !! حالا می بینم نخیر کلا عقلت زایل شده .
مدتها بود به دنبال فرصتی مهیا و زمینه مناسب برای سفر به شهر یزد می گشتم که خوشبختانه در سایه تدبردولت محمود !!! به وجود آمد. سفر به دارالعباده و دیدار دوستان بسیار عزیز خستگی ماهای اخیر را از دل و جانم شست .
زمانی که با این دوستان آشنا شدم تصور نمی کردم دوستی مون عمیق بشه و تداوم بگیره ولی خوشبختانه در سایه نزدیکی افکار این زمینه فراهم شد .
نقطه نزدیکی ما سه چهار نفر بحث زنان بود و هست (هر چند که تنها مرد جمعمون هر از گاهی سر به سر ما سه نفر می گذاشت و از کفری شدن ما هم کلی خوشش می آومد ولی همش در حد شوخی بود و این مساله قطعا از ارزش فعالیت ها و اندیشه هاشون در زمینه زنان کم نمی کنه) .بنابراین - چون اصولا من آدم تک بعدی و تنگ نظری هستم - در این سفر هم به چیزایی اشاره می کنم که یه جورایی به زنان ربط داره .
مجوز مردانه ، عرصه مردانه
شايد زورخانه ورزش باستاني صاحب الزمان يزد تنها زورخانه در سطح كشور است كه زنان مي توانند وارد آن شوند .منتها نه به خاطر نفس حضور زنان بلكه به خاطر جلب توريست و كسب در آمد براي زورخانه
چكچك
يك ساعت و خورده كه از يزد دور مي شوي و ميبد را پشت سرمي گذاري به جایی مي رسي كه زيارتگاه زرتشتيان است . اين زيارتگاه محل مرگ يكي از دختران يزدگرد سوم است ،كه به اعتقاد آنها در آن محل غيب شده است .اين محل كه براي اين بانو ساخته شده براي زرتشتيان مقدس است.
مسجد جمعه و بخت بازنشده زنان
مسجد جمعه يكي از چندين مسجد زيباي شهر يزد است. علاوه بر زيبايي ،ويژگي ديگري دارد كه براي من جالب توجه است . مناره اي مسجد كاركردي خاص دارد و تنها روزهاي جمعه بر روي زنان مجردي كه گردو همراه خود آورده اند تا گره از بختشان باز كنند گشوده مي شود .
پله هاي زياد اين مناره ميزبان زناني است كه در مسير گردو مي شكنند و از پله ها بالا مي روند تا به قول شهرزاد" گره از بخت خمارآلودشان باز شود "
گربه يزدي
دوستي از دوستان يزدي ما قصد دارد براي ادامه تحصيل به مالزي برود .مقدارياز هزينه سفر را مهيا كرده ولي براي مابقي به عمل فمينيستي دست زده . در واقع شروع كرده به فروش جهيزيه اي كه مادرش از بچه گي براش جمع كرده . خودش اين كارش را به كار گربه تشبيه مي كند.
كارت پذيرش افتخاري در دنياي مردانه
هيچ وقت حضور و فعاليت زنان در عرصه عمومي مقبول نبوده و معمولا با شرايط خاصي پذيرفته شده است. علاوه بر اين مساله شهرهاي كوچك و سنتي، اين مساله تشديد مي شود . ياسي يه نكته جالب گفت كه البته كنايه از مشكلاتي بود كه تواين مسير داشته و دارد مي گفت دوستان مذكرش براش كارت مرد بودن افتخاري صادر كردند .
حسن ختام
نمي شه يزد رفت و از مهمان نوازي مردمش نگفت . نمي شه رفت و از بناهاي زيباش كه بهت آرامش مي بخشه چيزي ننوشت . از پارچه هاش نگفت و از سوغاتي هاي خوشمزه اش گذشت . ولي نمي شه از فشارهاي سنتي كه تو اين شهر هست حرف نزد و از لباسهاي عمدتا تيره نگفت. نمي شه از تاثير حرف مردم گذشت و چشم بر نگاههاي هيز مردان يزدي بست .
يزد رو ترك كردم با همه زيبايي ها و دلچسبي هايي كه داشت ،خاطره يزد هم رفت و در كنار بقيه خاطرات زيبا جا خوش كرد .
پي نوشت :
به دوستانم تو يزد حسودي ام مي شه. به جمع خوب دوستانه اي كه دارند و حمايتهاي عاطفي كه از هم مي كنند . چيزي كه مطلقا بين دوستان ما تو زنجان نيست؛يا به جهت هدف مشتركي دور هم جمع شديم يا به خاطر آشنايي چندين ساله . همين . دلم مي خواد پيششون بودم. لااقل اون موقع مي دونستم كه كسي هست كه حرفم رو بفهمه و مجبور نباشم كه يه حرف ساده رو با كلي حاشيه بزنم و كسايي رو تحمل كنم كه يا اعتقادات رو زير سوال مي برن و يا در بهترين حالت حرفت رو يه جور ديگه مي فهمند.